تبلیغات
وبلاگ فناوری اطلاعات یزد- Yazd IT Weblog - بازخوانی کتاب انتظار، مذهب اعتراض :بازنگری مهدویت از دیدگاه دکتر علی شریعتی
وبلاگ فناوری اطلاعات یزد نسخه جدید- مقالات خواندنی و جالب ، مجموعه مقالات فارسی و انگلیسی عمومی و تخصصی در حوزه IT و اخبار فن
بازخوانی کتاب انتظار، مذهب اعتراض :بازنگری مهدویت از دیدگاه دکتر علی شریعتی
سه شنبه پنجم مرداد 1389 ساعت 07:16 قبل از ظهر | نوشته ‌شده به توسط: محمد حسین تقوایی زحمتکش | ( نظرات )
محمدحسین تقوایی زخمتکش- وبلاگ فناوری اطلاعات یزد -انتظار، مذهب اعتراض :بازنگری مسئله مهدویت با بهره گیری از دیدگاه دکتر علی شریعتی
۱۲۰۰ سال از غیبت مهدی می گذرد و ما ملت مسلمان ۱۲۰۰ سال است که هر نیمه شعبان جشن می گیریم و تعطیل رسمی اعلام می کنیم و پشت اسمش "عج" می گذاریم.۱۲۰۰ سال است که مهدی را دوست می داریم و ستایشش می کنیم اما حتی نمی دانیم این مهدی اصلا آمده تا چه کار کند ؟ فلسفه ی مهدویت چیست ؟ چرا باید وجود داشته باشد و چرا هست ؟ اگر نباشد چه اتفاقی می‌افتد ؟
  آن گروه دومی همه اش می گوید"آخر چطور امکان دارد مردی ۱۲۰۰ سال عمر کند ؟ کجا رفته که هیچ کس او را نمی بیند ؟ چه فایده ای این رهبر نا‌مرئی برای ملتش دارد ؟ گیرم که ظهور کند، چه فایده ای برای من و تو دارد ؟ اعتقاد به وجود امام زمان یک اعتقاد خرافی و نهایتا خوش بینانه است. نگاه می کند می‌بیند آنان که به مهدی اعتقاد ندارند در عرش اند، آنها که اعتقاد دارند در فرش اند!" این گروه اولی هم جوابشان را می دهد که "ای مهدی کجایی ؟ بیا شمشیرت را بکن توی دل اینها! خدا خواسته که عمر مهدی زیاد باشد. به تو چه ؟ در کار خدا دخالت می کنی ؟ ای فلان ... ما از قصد زندگی پست مادی و بی ارزش و پوچ و تهی و کوفت و اه و پیف و پایین و ... را رها کردیم و به جایش زندگی معنوی و روحانی و قدسی را گرفته ایم. ما که می‌میریم خدا ما را می برد به بهشت برین. شمایی که به مهدی اعتقاد ندارید چی ؟ می‌برندتان جهنم و سیخ داغ در انتظار شماست!".
انتظار، مذهب اعتراض
بازنگری مسئله مهدویت با بهره گیری از دیدگاه دکتر علی شریعتی



داشتم توی بیابان راه می‌رفتم، یک دفعه دیدم یکی آمد و با من همراه شد. همین جوری با هم صحبت کردیم که من گفتم السلام علیک یا امام زمان (همین جور بیخودی!) ناگهان بغل دستی ام برگشت و گفت "سلام علیکم!" من آن لحظه نفهمیدم که چرا او جواب داد. بعد که فهمیدم رویم را برگرداندم و گفتم آقا امام زمان قربانت بروم که دیدم آن آقا نیست و غیب شده است! چقدر بر خودم لعنت فرستادم که چرا آقا را نشناختی!" خوب هر جوانی این را بشنود با خودش می گوید این مهدی است یا دیوید کاپرفیلد شعبده باز ؟؟ برای این که ثابت کنند که امام زمانی هست، این اراجیف را جعل می‌کنند که بله، ما هم هستیم!
انتظار، مذهب اعتراض*

به شما که نه مثل ما تعصب نا به جای دینی دارید و نه تعصب نا به جاتر ضد دینی که "هر چه با قالب های ذهنی خودتان جور نباشد" نتوانید بفهمید و مثل ما نه مقام و منصبی دارید که مصلحت اندیش شوید و نه حیثیت مذهبی دارید که مقبول عوام باشید و نه موقعیت روشنفکری که محبوب خواص، که نخواهید بفهمید تا مقام و منصبتان به خطر نیافتد.(۱)

۱۲۰۰ سال از غیبت مهدی می گذرد و ما ملت مسلمان ۱۲۰۰ سال است که هر نیمه شعبان جشن می گیریم و تعطیل رسمی اعلام می کنیم و پشت اسمش "عج" می گذاریم.۱۲۰۰ سال است که مهدی را دوست می داریم و ستایشش می کنیم اما حتی نمی دانیم این مهدی اصلا آمده تا چه کار کند ؟ فلسفه ی مهدویت چیست ؟ چرا باید وجود داشته باشد و چرا هست ؟ اگر نباشد چه اتفاقی می‌افتد ؟

۱۲۰۰ سال است که دو گروه با هم درگیرند. روحانیون سنتی و طرفداران عامیشان گروه اول را تشکیل می دهند و گروه دوم را روشنفکران و متجدد ها. آن گروه دومی همه اش می گوید"آخر چطور امکان دارد مردی ۱۲۰۰ سال عمر کند ؟ کجا رفته که هیچ کس او را نمی بیند ؟ چه فایده ای این رهبر نا‌مرئی برای ملتش دارد ؟ گیرم که ظهور کند، چه فایده ای برای من و تو دارد ؟ اعتقاد به وجود امام زمان یک اعتقاد خرافی و نهایتا خوش بینانه است. نگاه می کند می‌بیند آنان که به مهدی اعتقاد ندارند در عرش اند، آنها که اعتقاد دارند در فرش اند!" این گروه اولی هم جوابشان را می دهد که "ای مهدی کجایی ؟ بیا شمشیرت را بکن توی دل اینها! خدا خواسته که عمر مهدی زیاد باشد. به تو چه ؟ در کار خدا دخالت می کنی ؟ ای فلان ... ما از قصد زندگی پست مادی و بی ارزش و پوچ و تهی و کوفت و اه و پیف و پایین و ... را رها کردیم و به جایش زندگی معنوی و روحانی و قدسی را گرفته ایم. ما که می‌میریم خدا ما را می برد به بهشت برین. شمایی که به مهدی اعتقاد ندارید چی ؟ می‌برندتان جهنم و سیخ داغ در انتظار شماست!".

اگر هم این گروه اول سوار بر حکومت باشند که دیگر واویلا. چه می گویند ؟ "اگر حکومت ما صالح است که به خاطر صالح بودنمان قبولمان کنید و اگر فاسدیم و به فساد بیشتر می رویم چون در ظهور مصلح غیبی تسریع می کنیم باید ما را بپذیرید!!" مصداق اینان آن روحانی معروف عصر مشروطه است که گفت: «ما نباید به حکومت فاسد کاری داشته باشیم. باید به تزکیه نفس و عبادت و ... توجه داشته باشیم تا مهدی با بیشتر شدن فساد هر چه زودتر ظهور کند!». با این کلام مسئولیت را به آسانی از روی دوششان برمی دارند و انتظار مثبت را به انتظار منفی بدل می کنند.

"چون امام نیست، جهاد و تلاش و عقیده هم نیست. البته نائب امام هست اما نه برای جهاد. برای اخذ مالیات و گرفتن سهم امام غائب! اسلام اجتماعی تعطیل است و افتتاح نمی شود تا خودش بیاید و در را باز کند! امر به معروف و نهی از منکر هم تعطیل است جز در مسائل فردی و اخلاقیات شخصی و نصیحت های دوستانه راجع به فوائد کارهای خوب و مضرات کارهای بد! و جلوگیری از منکرات اجتماع از قبیل حرف دنیا در مسجد زدن و انحرافات از قبیل خوردن زرد الو با ماست و بدتر از آن گذاشتن موی سر و نگذاشتن موی صورت!"(علی شریعتی. تشیع علوی، تشیع صفوی. صفحه ۲۲۰)

در فرهنگ آنان، انتظار یعنی لش بودن. یعنی هر کاری خواستی بکنی، بعد هر وقت اسم مهدی آمد فوری جلوی اسمش یک عج بگذاری. ۳ تا صلوات بفرستی و بعد بروی تملق این و آن را بگویی. جلوی هر کس و ناکسی خم شوی و بعد هم هی بگویی که «بابا مهدی پس کی ظهور می کنی!».

رهبران و امام نائب این گروه کیانند ؟ آنان که "تنها کارشان برای دین مردم پیش نمازی، تنها اثر علمی شان در انجام رسالت خطیرشان رساله، تنها رابطه متقابلشان با اجتماع دستی برای گرفتن و دستی برای بوسیدن و تنها اجتهاد و جهادشان در رهبری مردم و مسئولیت جانشینی پیغمبر مرور مکرر و یکنواخت دو کلمه ی یجوز و لا یجوز!" (علی شریعتی. انتظار،مذهب اعتراض. صفحه ۳۲)

حال فایده اصلی انتظار چیست و اساسا چرا انتظار ؟ اول این که باید بدانیم، محبت بی معرفت ارزشی ندارد. بت پرستی است. و اما برای بررسی مهدویت باید به فلسفه‌ی ‌آن دقت کنیم. اصلا مهم نیست که مهدی کیست و چه کاره است. کجاست و چه کار می‌کند. مهم این است که بفهمیم مهدی نماد چیست ؟ فلسفه‌ی وجودی‌اش چیست ؟ مهدی به خودی خود یک انسان است مثل بقیه. اما آن چه او را متمایز می‌کند تفکری است به نام مهدویت که با او هویت پیدا می‌کند. تفکری که با نام های دیگر در اکثر مذاهب و جهان بینی ها وجود دارد.

فتوریسم (Fotorism) که به معنای اعتقاد به آخر زمان است، در دین زرتشت با "سوشیانت پیروزگر" و در آیین هندو با عنوان "آواتارا (که در عصر کالی، دوره قبل از ظهور دهمین آواتارای ویشنو، قیام می‌کند)" و در آیین بودا "بودای پنجم" و در دین یهود با "مسیح و یک مرتبه بالاتر محمد (که چون آنها به عیسی ایمان نیاوردند به طبعا موعود آنها هنوز ظهور نکرده"، مطرح شده است.

کاری نداریم به این که‌ آیا می‌شود کسی ۱۲۰۰ سال عمر کند یا نه. باید ببینیم آیا عقیده به تفکر مهدویت برای ما مفید است یا نه. هر اصل اسلامی را باید این گونه بررسی کرد که فایده اش چیست ؟ برای چه گفته شده ؟ چه تاثیری بر جامعه و سرنوشت هر فرد دارد ؟ اعتقاد یا عدم اعتقاد به آن در زندگی پیش از مرگ ما چه اثری دارد ؟

در هر جامعه یا هر فرهنگی دو اصل وجود دارد:

۱- جامعه ی ایده آل و عصر طلایی و سرشار از عشق و عدالت در گذشته ی دورش وجود داشته و بعد به تباهی کشیده شده.

۲- معتقد به یک انقلاب بزرگ و نجات بخش و بازگشت به عصر طلایی می باشد.

اساسا انتظار به معنای اعتراض است. انتظار به معنای «نه» گفتن است به آنچه که هست. اعتراض به وضع موجود و لحظه شماری برای یک انقلاب عظیم. اگر کسی به وضع موجود اعتراض ندارد، انتظار چه را می کشد ؟ اعتقاد به ظهور باید در شخص اثر مثبت داشته باشد. یعنی فرق باشد بین کسی که به مهدی اعتقاد دارد و کسی که اعتقاد ندارد. اگر تو، تفاوت احساس نکنی با کسی که به انتظار اعتقادی ندارد یکی هستی. دوران انتظار سرشار از مسئولیت است. دوران اعتقاد و عمل به آن است. این عمل است که ارزش دارد نه فکر. انتظار به این معناست که آقای مبارز، خانم مجاهد، اگر تو در راه آزادی مردم کشورت کوشش کردی، اگر در لحظه لحظه‌ی عمرت با رژیم های استبدادی و زورگو جنگیدی، اگر برای سربلندی و آزادی و آگاهی این ملت زجر کشیدی، شکنجه شدی، سختی کشیدی و حتی کشته شدی، بدان که زحمات تو بیهوده و ناقص و ابتر نخواهد ماند. حق با توست و زحمات تو در راه آزادی توده و خلق نیست و نابود نخواهد شد. بالاخره کسی می‌آید که در همین دنیا زحمات تو را کامل می‌کند و آن را ادامه می‌دهد، تا پیروزی نهایی حاصل شود. اگر در کنج زندان لبانت را دوختند، شکنجه ات دادند و آتشت زدند، مطمئن باش که در این دنیا کسی می‌آید که انتقام تو را خواهد گرفت. با شمشیر علی و بیرق محمد، داد همه‌ی آزادی خواهان را از بیدادگران تاریخ خوهد گرفت و اول از همه همچون جد بزرگش علی، "چندان از روحانیون رسمی دینش می‌کشد که در جوی ها خون به راه می‌افتد"(2).

این فلسفه‌ی عظیم نه تنها از یاس مسلمانان آزادی خواه و مبارز جلوگیری می‌کند "که حالا ما جانمان را در راه این مردم و این کشور دادیم. که چه ؟ فردا همه می‌روند دنبال کار خودشان. ما هم نیست و نابود شده ایم، خلاص!"، بلکه امید می دهد به پیروانش که اگر تو جانت را در این راه دادی و به ناحق سرت بالای دار رفت، کار تو نیمه تمام نمی‌ماند. مهدی هست. نه به عنوان یک شخص که به عنوان یک تفکر. تو که به هیچ چیزی انتقاد نداری و در خوشی و خرمی زندگی می‌کنی انتظار که را می‌کشی ؟ اصلا انتظار می‌کشی که چه بشود ؟ راضی و سرخوش و سرمست. فارغ از دنیا و مافیها فکر و ذکرت شکم است و زیرشکم. زندگی ات خوردن و خوابیدن است. این وسط چه چیزی در این جهان بینی کوچکت تو را ناراحت می‌کند که انتظار مصلح و منجی‌ای بکشی ؟ حتما مشکل کمبود پلاژ‌های تفریحی در سواحل دریای خزر!. چشم هایت را بر همه بستی و همه اش در فکر این هستی که امام زمان بیا که من بتوانم راحت از جیب همسایه پول بردارم و او هم اعتراضی نکند!.

"انتظار مذهب اعتراض است. بر این اساس که اصولا آدم منتظر یک حادثه یا ظهور یک آدمی هست. راضی نیست والا منتظر تغییر نیست. خشنود در انتظار تغییر نیست. ناراضی در انتظار تغییر است. بنابراین خود انتظار داشتن در ذاتش نسبت به وضع موجود اعتراض داشتن است."(۳)

اگر انتظار نباشد ماندن برای چه ؟ بر خلاف آنچه که بکت در «انتظار گودو» می‌گوید، انتظار یک فکر پوچ نیست. انتظار منفی پوچ است و کاش فقط پوچ می‌بود، عامل تخریب اراده‌ی بشری است. می‌بینید چقدر فاصله است بین یک انتظار مثبت و یک انتظار منفی ؟ یک کلمه چقدر می‌تواند تخدیری و در عین حال سازنده و متعالی باشد ؟ به قول شریعتی : "شیعه با انتظار، یک فلسفه‌ی سیاسی و مکتب اجتماعی پیدا می‌کند که به همان اندازه که امروز منحط و ذلت آور و ضد مردم و نسبت به انسان و آزادی واندیشه‌ی انسانی اهانت آمیز و نفی کننده ی مسئولیت های اجتماعی و یاس آور و تسلیم بار نشان داده می‌شود و جز برای توده‌ی سر به زیر که عمل می‌کنند اما فکر نمی‌کنند و می‌پذیرند ولی نمی‌فهمند اساسا قابل دفاع نیست، درست به همین اندازه مترقی و عزت آور و مردمی و نسبت به انسان و اراده‌ و آزادی و اندیشه‌ی انسانی، حرمت آمیز و تثبیت کننده‌ی مسئولیت های اجتماعی و بخشنده‌ی خوش بینی تاریخی و استقلال عقلی و روحی است".

اگر اعتقاد به این اصل مترقی باعث حرکت، پیشرفت و جهش تو رو به جلو شد بدان که اعتقادت درست بوده است. در غیر این صورت هیچ ارزشی ندارد. اعتقادی که ۱۲۰۰ سال پیروانش را دچار جمود و در جا زدن و حتی عقب رفتن بکند چه ارزشی دارد ؟ اعتقاد خشک و خالی که به درد سطل زباله می‌خورد. طرف لم داده زیر کرسی دارد در مورد چاپیدن ملت تفکرات عمیق و دقیق می‌فرماید، آقا در اداره اش مترصد فرصت است که کله‌ی همکارش را زیر آب کند، جوان متعهد و روشنفکر! نشسته جلوی ماهواره و کامپیوتر یا عکس و فیلم سکسی نگاه می‌کند یا در مورد گلدکوئست و گلدماین فکر می‌کند که چطور زیر شاخه هایش بیشتر شوند و بتواند با یک کلاه‌برداری کوچک دوزار بیشتر گیرش بیاید و در عنفوان جوانی درآمد زایی کند!. آن وقت همه‌ی این ها تا اسم مهدی می‌آید داد می‌زنند که "اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجه!"

خوب من هم جای مهدی بودم، ۱۰۰ سال سیاه ظهور نمی‌کردم. بیایم که چه بشود ؟ من و شما به او اعتقاد عملی داریم یا آن مبارز سنی لامذهب آفریقایی یک لاقبا ؟ آن وقت در یک چنین جامعه‌ی مهدی گریزی، هی می‌آییم کتاب چاپ می کنیم‌ که ملاقات با امام زمان، داستان ملاقات ۳۶۰ نفر با امام مهدی(عج!). یک مشت خزعبل و چرت و پرت به خورد مردم می‌دهیم به نام واقعیت. انتظار هم داریم، همه و نسل جوان هم باور کنند.

"داشتم توی بیابان راه می‌رفتم، یک دفعه دیدم یکی آمد و با من همراه شد. همین جوری با هم صحبت کردیم که من گفتم السلام علیک یا امام زمان (همین جور بیخودی!) ناگهان بغل دستی ام برگشت و گفت "سلام علیکم!" من آن لحظه نفهمیدم که چرا او جواب داد. بعد که فهمیدم رویم را برگرداندم و گفتم آقا امام زمان قربانت بروم که دیدم آن آقا نیست و غیب شده است! چقدر بر خودم لعنت فرستادم که چرا آقا را نشناختی!" خوب هر جوانی این را بشنود با خودش می گوید این مهدی است یا دیوید کاپرفیلد شعبده باز ؟؟ برای این که ثابت کنند که امام زمانی هست، این اراجیف را جعل می‌کنند که بله، ما هم هستیم!

آخر اگر امام زمان از انظار مخفی باشد که تو دیگر نمی فهمی. بر خلاف عیسی که به آسمان رفته و سوشیانت که در عالم دیگر است و امام محمد حنیفه که در کوه رضوا مخفی است، بنا بر اعتقاد شیعه، مهدی در میان مردم عادی زندگی دارد و همه او را می‌بینند اما نمی شناسند. نه اینکه ببینند بعدا بشناسند!.

اینان فلسفه ی عمیق مهدویت و انتظار را به صورت یک انتظار برای یک شخص (شخص به معنای جسمش نه به معنای یک عقیده، یک فکر و یک فلسفه) در آورده اند. شخصی به نام مهدی، نه تفکری به نام مهدویت!. اینان این اصل بزرگ اسلامی را جوری وانمود می کنند انگار همه ملت شیعه نباید هیچ‌کاری بکنند تا یک آدمی به اسم مهدی بیاید و همه دشمنان را شکست دهد و ما پیروز شویم! اینان یک فلسفه اسلامی را تا حد مترسکی تقلیل داده اند. مترسکی که فقط ایرانی‌ها و شیعیان را آدم حساب می‌کند!.

اینجا سوال پیش می‌آید؛ اگر مهدی این جوری است که تو می‌گویی پس چرا ما مبارز شیعی نداریم ؟ می‌گویم که داشتیم و داریم. تا قرن ده که جنبش های عدالت طلبانه‌ی شیعی در سراسر سرزمین های اسلامی در گوشه‌ی سیاه چال ها و خلوت شکنجه گاه ها جان می‌دادند، این مسئله‌ی مهدویت به عنوان سبک اصل مترقی و نجات بخش مطرح بوده است. بعد از قرن ده با حکومتی شدن شیعه و تغییر موضع ۱۸۰ درجه‌ای، شیعیان بر مسند کار می‌نشینند. این جاست که تشیع دو تکه می‌شود. تشیع علوی که همان تشیع قدیم بود و با وجود حاکم شدن اسمی، باز به زندان ها و کشتارگاه ها رانده شد و تشیع صفوی که الان هم هست و به نوعی در این زمان تخت گاز هم می‌رود! در این ۱۲۰۰ سال (۴) کمتر کسی بوده که به معنای واقعی و هدف اصلی و فلسفه ی مهدویت دست یافته باشد. آنان هم که فهمیدند و فلسفه ی وجودی مهدویت را درک کردند، زمینه سازان حرکت های انقلابی یا خیزش های مردمی شدند. سید جمال، علامه نائینی، دکتر شریعتی و آیت الله طالقانی، از جمله‌ی این مبارزان در قرن اخیر بودند که فلسفه‌ی مهدویت را درک کردند و به پا خاستند.
آنان بهشت را در میدان های جهاد و عمل و مبارزه در راه عقیده به دست آوردند، نه در کنج ریاضت کده ها و گوشه مساجد و با خواندن دعای ندبه!.

دعای ندبه و یک سوال

سال ها پیش شریعتی درباره‌ی منبع و سند دعای ندبه سوالی کرد که با واکنش تند روحانیون وقت رو به رو شد و پاسخش را این طور دادند که : "تو که درباره‌ی دعای ندبه سند می‌خواهی، اول خودت برو سند بیاور که پسر پدرت هستی!". این سوال را بار دیگر مطرح می‌کنیم، به امید پاسخی مستدل و معقول. امیدی که کاش نا‌امید نگردد!.

در دعای ندبه به مساله‌ای اشاره شده است که می‌پرسد: "نمی‌دانم کدام سرزمین تو را در بر گرفته است، قرارگاهت کجاست، در کوه رضوا یا ذی طوا ؟". من نمی‌دانم این دعا که امروز آن را در بسیاری از محافل مذهبی خطاب به امام زمان ما می‌خوانند، چرا سراغ مهدی را از کوه ذی‌طوا و کوه رضوا می‌گیرد که جایگاه امام زمان فرقه‌ی کیسانیه است که معتقدند در این کوه از انظار مخفی شده است و ار آنجا ظهور خواهد کرد و پیروانش با ندبه و زاری در پای این کوه و یا از دور به طرف این کوه دعا می‌کنند که خارج شود و قیام نماید. گذشته از سرگذشت مهدی، که نه در زندگی و نه در غیبت صغری و نه در غیبت کبری و نه پس از ظهور هیچ رابطه‌ای با این کوه ندارد، اساسا غیبت او به این صورت نیست که در جای مخصوصی پناه گرفته باشد، بلکه همه جا حاضر و ناظر است و این ما هستیم که او را تشخیص نمی‌دهیم. بنابراین سوال «تو در کدام جایگاه مخفی به سر می‌بری ؟»، ظاهرا با نوع غیبت حضرت مهدی موعود شیعه‌ی امامی سازگار نیست. مطالعه‌ی متن دقیق دعای ندبه که از ائمه ی ما به تصریح و ترنیب نام نمی‌برد و پس از حضرت علی (که به تفصیل از مناقب و فضائل او سخن می‌گوید) ناگهان و بی‌واسطه به امام غائب خطاب می‌کند، باز این سوال را بیشتر در ذهن مطرح می‌کند. به هر حال من این مطلب را به عنوان یک سوال علمی مطرح می‌کنم، نه یک قضاوت قطعی به امید این که به جای دشنام و اتهام، پاسخ معقول و منطقی بشنوم و این ابهام در ذهنم رفع شود که اگر کسی در این مورد مطالعه دارد این مساله را روشن کند که منتی بر من نهاده است. (انتظار مذهب اعتراض ص ۱۴)


پی نوشت ها:

*- عنوان این مطلب از کتاب ارزشمند «انتظار، مذهب اعتراض»، حاصل سخنرانی ۲ ساعته دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد گرفته شده است. خط اصلی مطلب و تفکر زیر بنایی آن همان تفکر شریعتی است در "انتظار مذهب اعتراض". مفهوم را گرفتم و با زبان خودم توضیح دادم و تفسیر کردم. خوبی های متن را به حساب شریعتی بگذارید و کمی و کاستی هایش را به حساب من.

۱- نقل قول از علی شریعتی.
۲- این روایتی بسیار محکم است از یکی از امامان ما که "آنها" در طول تاریخ تمام کوشش خود را کرده اند تا مخدوشش کنند و یا حداقل مطرحش نکنند. برای دیدن این حدیث و دیگر احادیث مربوط، رجوع کنید به کتاب خورشید مغرب. تالیف محمدرضا حکیمی. نیز کتابی توسط "دارمستتر" نویسنده‌ی فرانسوی منتشر شده که یک کتاب تحقیقی درباره‌ی امام مهدی است. کاش کسی پیدا می‌شد و این کتاب را ترجمه می‌کرد. چه در این آشفته بازار کتب دینی و این کتاب هایی که پر هستند از جعل و تحریف و غلو و نفاق و تفرقه، برای شناخت شخصیت های بزرگ دینمان تنها می‌شود به نویسنده ها و محققان خارجی اعتماد کرد.
۳- علی بنیان گذار وحدت ص۱۲۲.
۴- در رابطه با سن مهدی ذکر یک نکته ضروری است. در مقابل منتقدان می‌توان این گونه پاسخ داد و استناد کرد که نوح ۹۵۰ سال عمر کرده یا سلمان ۳۰۰ سال و یا این که عمر حد مشخصی ندارد. مثلا اگر کسی ۱۴۰ سال عمر کرد، از کجا معلوم که کسی نتواند 141 یا بیشتر عمر کند ؟ و آیا این که پیرمردترین انسان شناخته شده معاصر ۱۴۰ سال عمر کرده این اصل را ثابت می‌کند که دیگر ممکن نیست کسی مثلا ۱۴۱ سال عمر کند ؟ هرگز!. البته این استدلال برای آنانی است که همه چیز را حتی در حوزه‌‌ی دین و مذهب می‌خواهند با دلیل و مدرک بپذیرند و اگر نه، پاسخ مدافعان سنتی (که دائما می‌گویند: "خدا خواسته است ... حقایق الهی است ... اسرارش بر ما پوشیده است! ... رموز خدایی است... ") به درد همان حاجی بازاری های شکم گنده می‌خورد که تمام عمر ملت را می‌چاپند و هر سال وقت عاشورا کیسه کیسه برنج نذر می‌کنند!.

مطالب مرتبط با: سخن سردبیر - گهگاه ,



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
علی کاظمی چهارشنبه ششم مرداد 1389 08:06 بعد از ظهر
عالی بود زحمت کشیدند بازهم نشان دادید آزاده هستید!!! مرحبا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
موضوعات
نظر سنجی
نظرتان در موردوضعیت کنونی وبلاگ فناوری اطلاعات یزد چیست؟






دیگر موارد
تعداد مقالات وبلاگ :
نویسندگان وبلاگ :
آخرین بروز رسانی مقالات وبلاگ :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین زمان بازدید :

Xبستن تبلیغات